ابتذال!

از ابرها

از این صور و سرنگ‌ها

از این، اتفاقات تلخ ...

از این، پول و برندها!


کشیدند، اشک

دمیدند، خشم

یه دنیا گرگ شد ولی

دریدند پشم!


تا سیاهی آسمانِ بوم

آبی چشمان کبود

همه چشم گذاشتند اما

تا یافتن، کلی راه بود ...

 

ماند ابرهای کمرخالی

مردن به خاطر رجزخوانی

در عصر رسمیّت حذف ...

ماند تنها «تکرار» نوشته‌های پنهانی


از ابرها

از ابتذال ...

از هر چیزی که به چِشَم میخوره / لعنتی حالم به هم میخوره! (بهرام نورایی)
/ 2 نظر / 74 بازدید